عشق عشق عشق
با تو حكايتي دگر
اين دل ما به سر كند
شب سياه قصه را هواي تو سحر كند
باور ما نميشود در سر مانميرود
از گذر سينه ي ما يار دگر گذر كند
شكوه بسي شنيده ام
از دل درد كشيده ام
كور شوم جز تو اگر زمزمه اي دگر كنم
مقصد و مقصودم تويي
عشقم ومعبودم تويي
از تو حذر نميكنم سايه مگر سفر كند
چاره ي كار ما تويي
ياور ويار ما تويي
توبه نميكند اثر مرگ مگر اثر كند
خدایی که اون بالا نشسته خودش خوب می دونه که داره چیکار می کنه برای
با هم بودن ومن و تو به دنیا اومدیم که عاشق بشیم و عاشق بمونیم و به همه
بگیم که می شه عاشق شد. باید لیاقت این فرصتی که خدا به ما داده رو داشته باشیم
دلم برای آبی آسمان تنگ نمی شود ، چشمانت آبی آسمان من است
آواز کودکانه باران را روی برگان گرم پاییزی می شنوم ، اکنون فصل عاشقی است .
و چه عاشقم من .
و دلم سبز است برای روز های غم انگیزم و چه دل شادم برای روزهای با تو بودن .
فصل عاشقی است و عاشقانه باید گفت برای تو . تویی که ماه مهر من هستی .
تویی که نگاهت گرمای پاییزان من است . از تو چه گوییم که باران را برای تو ، و زیر باران ماندن را تنها ، برای با تو ماندن می خواهم .
عاشقانه پاییز را دوست دارم ، دلم برای آسمان ابریش تنگ است ، و گوش دلم عاشقانه منتظر شنیدن قدم های باران .
من تنها عاشقانه منتظرت هستم .
من تنها عاشقانه منتظرت هستم .
من تنها عاشقانه منتظرت هستم .
من تنها عاشقانه منتظرت هستم .

تو هم نه! حجم تو نیز در هندسه ذهن من نمی گنجد.... آه دلم هوای عشق کرده!
.............................
مرو زپيشم و هرگز مکن فراموشم
من آن شراب زده عاشقم
تو آن معشوق
که از صراحي چشمت مدام مي نوشم
بيا به پيش من اي دوست
زمانه دشمن خوست
بيا
بيا
که ترا من
به وسعت دريا
به وسعت دنيا
به وسعت همه کاينات
دارم دوست

.. برای تو مینویسم
از عمق احساسم. مینویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه ...
به خاطر توست.
برای تو مینویسم
که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه گزید وازآنها گلستانی جاودانه ساخت
.برای تو مینویسم
تا بدانی دوری ات برای من ... مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان
.برای تو مینویسم
اینک...از عمق وجودم...با فریادی خاموش که در لابه لای هیاهوی عشقت گم شده است
.برای تو مینویسم
اینک تا بدانی ...
دوستت دارم

تنها در میان تن ها چه عاشقانه ماندم
در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام
چه خوانا دوریت را برسردر خانه نوشته اند
و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام
چه بسیار است دو روئی ها فراموش کردن ها و گسستن ها
و من در این همه چه صادقانه مانده ام
رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقند
من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام
خاستگاه من کجاست ؟ که من آنجا سکونت خواهم؟
من در پیماندن راه چه عاجزانه مانده ام
......تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

روز عشق رو هم به شما و هم به خودم تبریک میگم
ایشالله سالهای سال عاشقانه زندگی کنید


خواهش از بهر ستم خواهی انسان مکن
عشق در سینه نگهدار و هیچ فاش مگو
چون که تاریک است این راه و از آن یاد مکن
عشق آیینه قلب است در آن زنگی نیست
لیک این جمله نگهدار و عنوان مکن
در درون مایه عشقت ز جفا دوری کن
آشکارا زین سخن هیچ کجا یاد مکن
اگر از بهر کسی در عشق مردی. مردی
ورنه از جورو جفا عشق فریاد مکن